خرید بک لینک

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
*
*
“… در عجبام از مردمی که،
خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند،
و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد…”
*
*

حسین, کسی است که به آزادی روح داده و به «بعضی ها» نان.
*
*

ما داستان کربلا را از روز تاسوعا می دانیم و عصر عاشورا ختمش می کنیم؛ بعد دیگر نمی دانیم چه شد! داستان کربلا, نه از آغاز تاسوعا و یا محرم شروع می شود و نه به عصر عاشورا و اربعین تمام می شود. این است که از دو طرف قیچی اش کردیم و آن را از معنی انداختیم, مثل قلبی که از داخل بدن در بیاوریم, که دیگر قلب نیست. باید قلب را در این سینه و اندام بزرگ بشری و در تسلسل عظیم یک دست تاریخ انسان بگذاریم؛ و آن وقت تپش پیدا می کند و آن وقت خون “حسین”, خون می شود. اما الان از آن ماده تخدیری درست کرده ایم.
*
*

“… و حسین، وارث آدم، که به بنیآدم زیستن داد، و وارث پیامبران بزرگ، که به انسان، “چگونه باید زیست” را آموختند، اکنون آماده است تا، در این روزگار، به فرزندان آدم، “چگونه باید مرد” را بیاموزد!…”

*
*
حسین (ع) یک درس بزرگتر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمهتمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمیبرد تا به همه حجگزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.

*
*

فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست.
*
*

مسؤولیت شیعه بودن یعنی چه، مسؤولیت آزاده انسان بودن یعنی چه، باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین ـ که همه صحنهها کربلاست، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا ـ باید انتخاب کنند: یا خون را، یا پیام را، یا حسین بودن یا زینب بودن را، یا آنچنان مردن را، یا اینچنین ماندن را …
*
*

این که حسین (ع) فریاد میزند:آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.
*
*

آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدیاند.
*
*

“آنها که تن به هر ذلتى مى دهند تا زنده بمانند، مرده هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانى که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده اند و مرگ خویش را انتخاب کرده اند – در حالى که صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود – توجیه و تأویل نکرده اند و مرده اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که براى ماندن شان تن به ذلت و پستى، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زنده اند؟
*


برچسب: نویسنده: gochali تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1392 ساعت: 20:38

آخه موندم چرا دیشب یک ریز گریه میکردم وقتی افینگ داشت میمرد توی کتاب مون پالاس که برای بار دوم میخوندمش؟!....یعنی اشک بود که نمیدانم از کجای من میامد اخه؟ تمامی نداشت...جالبه که از افینگ هم زیاد خوشم نمیامد حالا...از لحظه ای که تصمیم گرفت ذات الریه عمدی بگیرد و در دوازدهم ماه بمیرد من اشک ریختم تااااااااااااااا زمانی که خاکسترش را توی مدیترانه به باد دادند....

این روزها ادم دیگری هستم ..خودمم هم خودم را نمیشناسم ...جدی میگویم....مثلا الان که داشتم چای میخوردم چون خیلی داغ بود و من هم حوصله نداشتم صبر کنم خنک بشود، یک لیوان دیگر برداشتم و چایی را لیوان به لیوان و طبق اصل تغییر دمای کوفتی جا به جا کردم و اصلن مهم نبود که یک سوم چای ریخت توی سینی و من همچنان به کارم ادامه دادم و ریزش چای را تماشا کردم ...و اشک هم میریختم ....

هیچ هم حال هیچی را ندارم ...حتا حال انکه به کتا زنگ بزنم و بهش تبریک بگویم که پسرش دارد میرود امریکا برای ادامه تحصیل و اینکه آووورین اووورین چه معدل عالی یی و چه بورسیه ای و چه و چه و چه....میشنوم که کتا دارد میگوید به همسرش : همه ی عالم تبریک گفتند الا خاله جانش...واقعن که...من از بیگانگان هرگز ننالم ....که با من هر چه کرد ان اشنا کرد....و اینا....

جهنم خب بگه....خب بگن....خب ....

این سینی همیشه همدم من ست چه در دوران افسردگی و چه در دوران شیدایی و چه در زمان نرمال...

پ.ن: خانم ایکس عزیز ممنونم برای معرفی کتاب و فیلم در کامنت های خصوصی ...همه شونو یادداشت کردم که تهیه کنم و بیادت بخونم و ببینم.....میبوسمت دوست گل و خیلی خیلی خاص خودم...


http://muharram92.com
تی شرت محرم

برچسب: نویسنده: gochali تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1392 ساعت: 15:30

صفحه بندی